در شب ميلاد آخرين بازمانده کربلاي عطش (بنا به روايتي سوم ماه صفر يا اول رجب)، اشکهاي چشمانمان مضاعف ميشود و طپش قلبمان سنگين تر از ديروز و دستهايمان بر پنجره هاي سخت قبرستان غريب و دلگير بقيع گره ميخورد، آنجا که مأوي شکافنده دانش هاست. چشم هايت را مي بندي و ديوار بقيع را در برابرت مييابي و آنگاه که شبکه هاي پنجره را لمس ميکني مرغ جانت پر مي کشد که بر مزار هاي مطهر و پاکشان حضور يابي، صورت بر خاک معطرشان بگذاري و با سوز دل غربت اشان را گريه کني. اين جا مدينه است اين جا بقيع است و اين چهار بقعه تاريک و مظلوم ... چهار قبر مظلوم را مينگري که تنها با سنگي بر روي آنها نشان از مزار شريف گلي از بوستان محمد (ص) دارند.
گل ستاره وجود حضرت باقر در آسمان شيعه تابيدن گرفت؛ امامي که شکافنده دانش ها، جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضيلت و بينش است و درجه علم و دانشش بالاتر از فهم بشري، امام پايداري و تلخي چشيده اي از حماسه عاشورا که پيمانش با خدا غير قابل ترديد و فضيلت و کمالش غير قابل انکار است. امام علم که چشمههاي جوشان دانش و فنون و حکمت از انديشه هاي اين بابغه دين مي جوشيد و ميتراويد و اوراق زندگي اش سراسر سرشار از احاديث روايتها و کلمات قصار و نصيحت هاست.
شب ميلادش، فضاي ساکت و آرام مدينه، مبهوت نورافشاني خانه گلين امام سجاد (ع) است و فروغي نوراني، آسمان مدينه را روشن کرده است؛ نوري که از چهره معصوم و منور نوزادي مبارک به آسمان ساطع است. چشمه جاري شکافنده علم ها در بيابان خشکيده دانش جوشيدن گرفت و جان جويندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سيراب ساخت.
????????????????
نام مبارک امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است، بدين جهت که: درياي دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت. القاب ديگري مانند شاکر و صابر و هادي نيز براي آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتي از صفات آن امام بزرگوار بوده است. کنيه امام "ابو جعفر" بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) است. بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن (ع) و از سوي پدر به امام حسين (ع) مي رسيد. پدرش حضرت سيدالساجدين، امام زين العابدين، علي بن الحسين (ع) است. تولد حضرت باقر (ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجري در مدينه اتفاق افتاد.
در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکي بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد. دوران امامت امام محمد باقر (ع) از سال 95 هجري که سال شهادت امام زين العابدين (ع) است آغاز شد و تا سال 114 هجري يعني مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است. در دوره امامت امام محمد باقر (ع) و فرزندش امام جعفر صادق (ع) مسائلي مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسي و ظهور سرداران و مدعياني مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراساني و ديگران مطرح است، ترجمه کتابهاي فلسفي و مجادلات کلامي در اين دوره پيش مي آيد، و عده اي از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند. قاضيها و متکلماني به دلخواه مقامات رسمي و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد و تعليمات قرآني - به ويژه مسأله امامت و ولايت را، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا، افکار بسياري از حق طلبان را به حقانيت آل علي (ع) متوجه کرده بود و پرده از چهره زشت ستمکاران اموي و دين به دنيا فروشان برگرفته بود، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوي را در بوته فراموشي قرار مي دادند. برخي نيز احاديثي به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند.
اينها عواملي بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند. بدين جهت امام محمد باقر (ع) و پس از وي امام جعفر صادق (ع) از موقعيت مساعد روزگار سياسي، براي نشر تعليمات اصيل اسلامي و معارف حقه بهره جستند و دانشگاه تشيع و علوم اسلامي را پايه ريزي نمودند. زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقي تعليمات پيامبر (ص) و ناموس و قانون عدالت بودند و مي بايست به تربيت شاگرداني عالم و عامل و ياراني شايسته و فداکار اهتمام مي ورزيدند، و فقه آل محمد (ص) را جمع و تدوين و تدريس کنند. به همين جهت محضر امام باقر (ع) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود.
دانش امام باقر عليه السلام نيز همانند ديگر امامان از سر چشمه وحى بود، آنان آموزگارى نداشتند و در مکتب بشرى درس نخوانده بودند، «جابر بن عبد الله» نزد امام باقر (ع) مى آمد و از آنحضرت دانش فرا مىگرفت و به آن گرامى مکرر عرض مى کرد: اى شکافنده علوم! گواهى مىدهم تو در کودکى از دانشى خداداد برخوردارى.
در مکتب تربيتي امام باقر (ع) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد. ابوجعفر امام محمد باقر (ع) متولي صدقات حضرت رسول (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و پدر و جد خود بود و اين صدقات را بر بني هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد، و اداره آنها را از جهت مالي به عهده داشت. امام باقر (ع) داراي خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامي بود. سيرت و صورتش ستوده بود. پيوسته لباس تميز مي پوشيد. در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود.
امام پنجم (ع) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه مي کرد و ديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود. در ضمن سخنانش مي فرمود:
مصافحه کردن کدورتهاي دروني را از بين مي برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - ميريزد.
امام باقر (ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامي مانند دستگيري از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن ديني، کمال مواظبت را داشت. ميخواست سنتهاي جدش رسول الله (ص) را عملاً در بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقي را به مردم تعليم نمايد. در روزهاي گرم براي رسيدگي به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت و با کارگران و کشاورزان بيل مي زد و زمين را براي کشت آماده مي ساخت. آنچه از محصول کشاورزي - که با عرق جبين و کد يمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود. بامداد که براي اداي نماز به مسجد جدش رسول الله (ص) مي رفت، پس از گزاردن فريضه، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند. مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهاي ديگر اسلامي در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامي - با زور و زر و تزوير و اجير کردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند. ناچار حضرت سجاد (ع) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر (ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهاي بي سابقه آل ابوسفيان، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت (ع) توجه کردند، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبري، که تنها شايسته امام معصوم است، سعي بليغ کردند و معارف حقه اسلامي را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جايي رسيد که فرزند گرامي آن امام، حضرت امام جعفر صادق (ع) دانشگاهي با چهار هزار شاگرد پايه گذاري نمود و احاديث و تعليمات اسلامي را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد.
امام سجاد (ع) با زبان دعا و مناجات و يادآوري از مظالم اموي و امر به معروف و نهي از منکر و امام باقر (ع) با تشکيل حلقه هاي درس، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم ديني را براي مردم روشن فرمود. رسول اکرم اسلام (ص) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بيني وحي الهي وظايفي را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشي را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمن احاديثي که از آن حضرت روايت شده، تعيين فرموده است. چنان که در اين حديث آمده است: در زمان اميرالمؤمنين علي (ع) گوئيا، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که بايد - بر مردم روشن نبود، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگناي حيات مادي بيرون ننهاده و از زلال دانش علوي جامي ننوشيده بودند و در کنار درياي بيکران وجود علي (ع) تشنه لب بودند و جز عده اي معدود قدر چونان گوهري را نمي دانستند. بي جهت نبود که مولاي متقيان بارها مي فرمود: "سلوني قبل از تفقدوني"؛ پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد و بارها مي گفت: من به راههاي آسمان از راههاي زمين آشناترم. ولي کو آن گوهرشناسي که قدر گوهر وجود علي را بداند؟ اما به تدريج، به ويژه در زمان امام محمد باقر (ع) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامي را درک مي کردند و مانند تشنه لبي که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد، زلال گواراي دانش امام باقر (ع) را دريافتند و تسليم مقام علمي امام (ع) شدند و به قول يکي از مورخان:
"مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشي متوجه فتح دروازه هاي علم و فرهنگ شدند".
امام باقر (ع) نيز چون زمينه قيام بالسيف (قيام مسلحانه) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان - فراهم نبود، از اين رو، نشر معارف اسلام و فعاليت علمي را و هم مبارزه عقيدتي و معنوي با سازمان حکومت اموي را، از اين طريق مناسب تر مي ديد، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود، به فعاليتهاي ثمر بخش علمي در اين زمينه پرداخت. اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهاي مختلف - بر ضرر حکومت بود، مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار مي گرفت. در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفي شورش (عليه دستگاه) غافل نبود، و از راه ديگري نيز آن را دامن ميزد: و آن راه، تجليل و تأييد برادر شورشي اش زيد بن علي بن الحسين بود.
|